جـــــنـون جــــــوانـی

گفتنی ها کم نیست ، من و تو کم گفتیم ... مثل هذیان دم مرگ ، از آغاز چنین ‌درهم و برهم گفتیم // دیدنی ها کم نیست ، من و تو کم دیدیم ... بی سبب از پاییز ، جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم // چیدنی ها کم نیست ، من و تو کم چیدیم ... وقت گل دادن عشق روی دار قالی ، بی‌سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم // خواندنی ‌ها کم نیست ،‌ من و تو کم خواندیم ... من و تو ساده ترین ‌شکل سرودن را ، در معبر باد ، ‌با دهانی بسته واماندیم
منوی اصلی



جـــنــون جـــوانـی
 

 RSS 

Yahoo! 360°

فرشته

صـــبـا

 
تعداد بازدیدها
17 دیروز
4 امروز
17475 کل بازدیدها
آنچه گذشت
ده [10]
بیست [10]
سی [10]
چهل [10]
پنجاه [10]
شصت [10]
هفتاد [10]
هشتاد [10]
نود [10]
صد [10]
صد و ده [10]
صد و بیست [9]
دوستانی برای تمام فصول

گفتگوهای من با خودم
مثل همه عصرها
سکوت خاکستری
شهرآشوب
کاهوسکنجبین
لایه های یخی
نقطه سر خط ..
ایرانی
بینگالا
بادبانهای برافراشته
وهم سبز
افاضات من
یک نقطه
برف داغ!
گل های تازه
.: چشم مست :.
دانشمند دیوونه
یاس سفید


 

+ آره ایــــــــنجوری !! سه‏شنبه 11 دی 1386 ساعت 11:24 عصر



97 ــ فرشته
روزهای سخت به پایان رسید. گرچه اونطور که می خواستم نشد و مخصوصاً خستگی پروژه ی گرافیک نرفت بـُرون از تنم، اما خب همین که تموم شد خودش جای بسی شادمانی داره . به همین مناسبت، امروز اکیپ شدیم با بروبکس زدیم ناهار و سینما و ... خلاصه جای تک تکتون خالی . چند روز پیشام تولد مهسا بود و هر کی متناسب با جیب و ذوقش هدیه ای تهیه کرده بود واسش . هدیه امروز آناهیتا به مهسا چیز دیگه بود اما؛ یه خرس خوشمل و بامزه ی شکم گنده که بلوز بافتنی قرمز تنش بود . به پیشنهاد بنده اسمشو گذاشتیم شهاب!  یه سری عکس هم انداختیم که البته اینجا جاش نیس؛ بالاخره دوستی آشنایی پسرهمسایه ای چیزی تردد می کنه این جا سوژه میشیم واسش.


پ.ن: کاملاً متفاوت با اخیر نوشتم این بار! گاهی دلم می خواد خاطره بنویسم خب




تو که دستت به نوشتن آشناست، دل ما رو بنویس ( )