جـــــنـون جــــــوانـی

گفتنی ها کم نیست ، من و تو کم گفتیم ... مثل هذیان دم مرگ ، از آغاز چنین ‌درهم و برهم گفتیم // دیدنی ها کم نیست ، من و تو کم دیدیم ... بی سبب از پاییز ، جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم // چیدنی ها کم نیست ، من و تو کم چیدیم ... وقت گل دادن عشق روی دار قالی ، بی‌سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم // خواندنی ‌ها کم نیست ،‌ من و تو کم خواندیم ... من و تو ساده ترین ‌شکل سرودن را ، در معبر باد ، ‌با دهانی بسته واماندیم
منوی اصلی



جـــنــون جـــوانـی
 

 RSS 

Yahoo! 360°

فرشته

صـــبـا

 
تعداد بازدیدها
17 دیروز
4 امروز
17475 کل بازدیدها
آنچه گذشت
ده [10]
بیست [10]
سی [10]
چهل [10]
پنجاه [10]
شصت [10]
هفتاد [10]
هشتاد [10]
نود [10]
صد [10]
صد و ده [10]
صد و بیست [9]
دوستانی برای تمام فصول

گفتگوهای من با خودم
مثل همه عصرها
سکوت خاکستری
شهرآشوب
کاهوسکنجبین
لایه های یخی
نقطه سر خط ..
ایرانی
بینگالا
بادبانهای برافراشته
وهم سبز
افاضات من
یک نقطه
برف داغ!
گل های تازه
.: چشم مست :.
دانشمند دیوونه
یاس سفید


 

+ هر دم زیادت می کنی دردم جمعه 16 آذر 1386 ساعت 12:58 صبح

89 ــ فرشته

بودنت یه درده، نبودنت یه درد دیگه؛ الحق که به هیچ دردی نخوردی!



تو که دستت به نوشتن آشناست، دل ما رو بنویس ( )



 

+ ... پنجشنبه 15 آذر 1386 ساعت 12:42 صبح



88 ــ فرشته


بین این همه آدم ... این همه آدم ... این همه ... ...
 چرا اون؟ ... خدا! چرا اون؟ ... چرا؟ ... ...




تو که دستت به نوشتن آشناست، دل ما رو بنویس ( )



 

+ ما آدم های عاقلی هستیم !! دوشنبه 12 آذر 1386 ساعت 8:32 عصر


87 ــ فرشته


از چشم هم می افتیم، کک هیچ کداممان هم نمی گزد ...




تو که دستت به نوشتن آشناست، دل ما رو بنویس ( )



 

+ علوسک شنبه 10 آذر 1386 ساعت 3:23 عصر

86 ــ فرشته


فرشته خطاب به جوجه کوچمولوی خواهرش : عروسک مــــــــن !
پارمیدا : من علوسک نیستم. شما علوسکی !
فرشته : آخه بچه جون من به این زمختی ، کجام عروسکه ؟!
پارمیدا : هــــوم ؟
فرشته : هـــــــــــــــــــــومممممم ؟!
پارمیدا : غش غـــش غـــــــش ( خنده یعنی ! )




تو که دستت به نوشتن آشناست، دل ما رو بنویس ( )



 

+ دوست میدارمش ! سه‏شنبه 6 آذر 1386 ساعت 1:51 عصر

85 ــ فرشته

دوست داشتن یک نفر هیچ وقت اشتباه نیست ؛ حتی اگه اون شخص دوست داشتنی به نظر نرسه !


تو که دستت به نوشتن آشناست، دل ما رو بنویس ( )



 

+ دلم بچگی می خواد ... بفهم اینو پلیز ! سه‏شنبه 6 آذر 1386 ساعت 12:4 صبح

84 ــ فرشته

دلم می خواد چـتـریام
بـلنـد باشـه هـمیشـه
تـا وقتـی بـــارون میـاد
چشمـای من تر نشه
 


تو که دستت به نوشتن آشناست، دل ما رو بنویس ( )



 

+ خدا ! عاشقت می شم وقتی هوا انقد باحاله یکشنبه 4 آذر 1386 ساعت 11:31 عصر

83-صبا


 باروون میاد چند روزیه اینجا .. هوا حسابی عالیه .. من حسابی جینگیلی مستون !!
تو این هوا اصولا آدم دلش می خواد یکیو محکم ببوسه !





تو که دستت به نوشتن آشناست، دل ما رو بنویس ( )



 

+ نه پای موندن منی، نه می تونم رهات کنم ! دوشنبه 28 آبان 1386 ساعت 12:53 صبح



82 ــ فرشته


جذاب نیست. خسته کننده هم باشه شاید. اما اصرار دارم بقبولونم به خودم که می خوامش. به خاطر وقت و هزینه ای که پاش صرف کردم. به خاطر کنده شدن از دنیا بواسطهﻯ خوندنش. یک جور دوگانگی. یک جور پیچیدگی ...


پ.ن: کی بود می گفت آدما شبیه کتابن ؟




تو که دستت به نوشتن آشناست، دل ما رو بنویس ( )



 

+ سرور 6 تایی ها D: یکشنبه 27 آبان 1386 ساعت 2:1 صبح

81- صبا


آخ که چقد چسبید این گل دقیقه 95 !


 


پ.ن1 : راستی تو چرا تا حالا به من گل ندادی ؟ هوم ؟! .. نکنه منتظر دقیقه 95ی؟
پ.ن2 : آدم تو دقیقه 95 عمرش تنها چیزی که به دردش نخواهد خورد گله !



 




تو که دستت به نوشتن آشناست، دل ما رو بنویس ( )



 

+ بهانه شنبه 26 آبان 1386 ساعت 12:37 صبح

 


80 ــ فـرشتـه


برای پیچوندن کسی که مایل نیستیم وقت مون رو باهاش بگذرونیم همیشه بهانه هایی هست :


" وای اگه بدونی این روزها چقدر شلوغه سرم، دیروز شیر آب دستشویی مون چکه می کرد، تمام روز وقتمو گرفت ... پریروز از صبح زود با اصرار بچه ها رفتیم کوه چادر زدیم، خلاصه نصف شب جسدم رسید خونه، جون تو به زور بردن منو با خودشون ...  وای اینو بگم برات؛ پای چپ پسر عمهﻯ همسایهﻯ خاله کوچیکم اینا شکسته، رودربایستی دارم باهاشون، فردا هر طور شده باید برم عیادتش ... خلاصه که نافرم گرفتارم، وقت سر خاروندن نمونده واسم ... "


 


پ.ن.یک: اشکالش کجاست اگه به جای بهانه خیلی راحت بگی دلت نمی خواد ؟ براستی هیچ جا
پ.ن.دو: بیاید کمی به هم احترام بذاریم، بیاید همدیگرو خــر فرض نکنیم
ویژه: هوا سرد شده. کسی را برای خوردن بستنی دعوت نخواهم کرد. همین طور نه برای قهوه، نسکافه، آب پرتقال، دلستر و هزار کوفت و زهر مار دیگه ...




تو که دستت به نوشتن آشناست، دل ما رو بنویس ( )