جـــــنـون جــــــوانـی

گفتنی ها کم نیست ، من و تو کم گفتیم ... مثل هذیان دم مرگ ، از آغاز چنین ‌درهم و برهم گفتیم // دیدنی ها کم نیست ، من و تو کم دیدیم ... بی سبب از پاییز ، جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم // چیدنی ها کم نیست ، من و تو کم چیدیم ... وقت گل دادن عشق روی دار قالی ، بی‌سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم // خواندنی ‌ها کم نیست ،‌ من و تو کم خواندیم ... من و تو ساده ترین ‌شکل سرودن را ، در معبر باد ، ‌با دهانی بسته واماندیم
منوی اصلی



جـــنــون جـــوانـی
 

 RSS 

Yahoo! 360°

فرشته

صـــبـا

 
تعداد بازدیدها
17 دیروز
4 امروز
17475 کل بازدیدها
آنچه گذشت
ده [10]
بیست [10]
سی [10]
چهل [10]
پنجاه [10]
شصت [10]
هفتاد [10]
هشتاد [10]
نود [10]
صد [10]
صد و ده [10]
صد و بیست [9]
دوستانی برای تمام فصول

گفتگوهای من با خودم
مثل همه عصرها
سکوت خاکستری
شهرآشوب
کاهوسکنجبین
لایه های یخی
نقطه سر خط ..
ایرانی
بینگالا
بادبانهای برافراشته
وهم سبز
افاضات من
یک نقطه
برف داغ!
گل های تازه
.: چشم مست :.
دانشمند دیوونه
یاس سفید


 

+ آپدیت می کنم ... هستم ... می مانم یکشنبه 18 فروردین 1387 ساعت 9:12 عصر

109 ــ فرشته


 


ــ خبری نبود ازت، کجا رفته بودی؟
ــ رفتم خونه؛ بجنورد
ــ خب بعدش کجا رفتی؟
ــ بازم خونه؛ بجنورد
ــ مسافرت نرفتی؟
ــ چرا دیگه مسافرت رفتم همون خونه؛ بجنورد
ــ
ــ بابا من تعطیلات رو همیشه میرم خونه؛ بجنورد
ــ فهمیدم اینو، میگم رفتی بجنورد با خونواده مسافرت نرفتی؟
ــ نه ما خونه بودیم، خواهر برادرم اومدن اونجا مسافرت
ــ کجا؟
ــ خونه ی ما دیگه؛ بجنورد
ــ


 


ــ ما می تونیم بیشتر آشنا شیم با هم؟
ــ فکر کنم الان داریم همین کارو می کنیم
ــ پس من اگه شماره مو بدم، تماس می گیری باهام؟
ــ بستگی داره
ــ به چی؟
ــ به شماره موبایلت
ــ صفر نهصد و فلان، دویست و پنجاه و هفت ...
ــ می دونی چیه؟ تو بچه فوق العاده خوبی هستی و من عمیقاً بهت علاقه دارم اما متاسفاته شماره ات روند نیست
ــ اوکی، بای!
ــ بای!




تو که دستت به نوشتن آشناست، دل ما رو بنویس ( )



 

+ ببلد عقش خودم مبارک ! چهارشنبه 7 فروردین 1387 ساعت 12:14 صبح

108- صبا



 ای مهربان من ،
من دوست دارمت ،
چون سبزه های دشت
چون برگ سبز رنگ درختان نارون..


  فرشته ی نارنینم ! تولدت مبارک ! 


 


این سومین باره که اینجا تبریک می گم تولد قشنگتو .. این یعنی 3 سال گذشت!
 چن دفعه ی دیگه این اتفاق می افته ؟!




تو که دستت به نوشتن آشناست، دل ما رو بنویس ( )



 

+ شما بگین ! چهارشنبه 15 اسفند 1386 ساعت 11:40 عصر

107- صبا


من هر چقذه می خوام بابامو قانع کنم که بابا جان من خرید عینک هم جزء خریدای عید حساب می شه (  ) زیر بار نمی ره که این آقا!
شما یه چیزی بهش بگین آخه !!




تو که دستت به نوشتن آشناست، دل ما رو بنویس ( )



 

+ بچه لجباز بیار نمک ببر ! شنبه 11 اسفند 1386 ساعت 4:0 عصر

106 را بنوشتم من که کماکان نامم صباست.


-         دِ انقد با من لجبازی نکن بچه  ..  می دم نمکی ببرتت ها !


-         خب بده !


-         ؟!!!!!


-         یالا ! ..  یالا منو بده نمکی ببره  .. یالا منو بده نمکی ببرههههههههههه .. منو بده نمکیییییییییییییی ... !!!




تو که دستت به نوشتن آشناست، دل ما رو بنویس ( )



 

+ قطعه بی ادبی !! سه‏شنبه 30 بهمن 1386 ساعت 12:17 صبح

105 را بنوشتم من که نامم همچنان صباست ! 


محمود آقا شلخته               می رفت به پای تخته
طفلکی دستپاچه شد          آخ که ندیدی چه شد
از جای خود که پاشد            یک دفعه کله پا شد
کیفش جلوتر افتاد               این ور و اون ور افتاد
دفتر پاره پاره                      کتاب بدقواره
مداد نوک شکسته             کیف بدون دسته
پخش و پراکنده شد            کلاس پر از خنده شد


 1 : قطعه ادبی فوق از شاهکارهای هنری و اشعار مورد ملاقه! من در دوران کودکی بود!
2 : من تقریبا همه شعرهای بچگیامو یادمه همچنان.
3 : اگه خواستی کامنت بذاری پیشنهادم اینه که یه شعر از بچگیات بینویسی .. ببینم کدومتون حافظه اش از من بیترتره!  


 





تو که دستت به نوشتن آشناست، دل ما رو بنویس ( )



 

+ نامربوطجات!! یکشنبه 21 بهمن 1386 ساعت 7:42 عصر

104 را بنوشتم من که نامم صباست !!


 دستشویی .
اون موقع ها که کوشمولو بودم من ( قد نخودو اینا ) یادمه هنوز که یه شب خواب دستشویی دیدم .. صبش تشکم تو حیاط رو بند رخت آفتاب می خورد   ..   دیشب تو خواب گیر داده بود مامانم که برو کفشاتو بشور تو دستشویی!!  .. عمرا زیر بار نرفتم من ولی که


 مسنجر.
خلوت کردم لیست مسنجرمو حسابی .. حاصل سال ها زحمتو!! ریختم دور   .. خیلیا رو ریختم دور .. از تو مسنجرم .. از تو زندگیم 


  قبض تلفن .
تا یه هفته بعد از نزول این بلای آسمانی ، عزم راسخی دارم مبنی بر اینکه کم کنم میزان استفاده رو    .. نمی شه ولی که   .. ای تف به ذات این مخابرات که آبرو نذاشته واسه من پیش کوچیک و بزرگ


  تعطیلات بین ترم.
ما دوس داریم بشینیم .. همه اش کارتون ببینیم


 




تو که دستت به نوشتن آشناست، دل ما رو بنویس ( )



 

+ تا کجا برم دیگه؟ یکشنبه 7 بهمن 1386 ساعت 1:9 صبح

103 ــ فرشته

کتونی هامو خیلی دوست دارم. روز اولی که پوشیدمشون از دانشکده تا پارک ساعی رو پیاده رفتم. اما الان دیگه خیلی کهنه شدن، باید به فکر یه جفت کتونی نو باشم. کجارو فتح کنم ایندفه؟




تو که دستت به نوشتن آشناست، دل ما رو بنویس ( )



 

+ راه و چاه سه‏شنبه 2 بهمن 1386 ساعت 12:46 عصر



102 ــ فرشته


آدمی که راه و چاه زندگی شو بلد نباشه دیگران از هر راهی وارد میشن تا اونو هولش بدن تو چاه.
راستی! من فکر می کنم پیدا کردن چاه به مراتب سخت تر از یافتن راه باشه؛ نظر شما چیه؟




تو که دستت به نوشتن آشناست، دل ما رو بنویس ( )



 

+ جوانی که مصلحتی آلزایمر گرفت! دوشنبه 24 دی 1386 ساعت 12:23 عصر


101 ــ فرشته


... می خوام کنارت بمونم برای همیشه. کاری به گذشته و شرایطت ندارم، من تو رو به خاطر خود خودت دوست دارم ...
اینارو یادت میاد؟ بعید می دونم خاطرت باشه.


پ.ن: خداییش خیلی وزوز کردی در ِ گوشم !!




تو که دستت به نوشتن آشناست، دل ما رو بنویس ( )



 

+ حالا که رسید به 100 تا ما میزنیم 300 تا!! یکشنبه 23 دی 1386 ساعت 1:9 صبح

100- صبا


 تا صد نشه بازی نشه


 





تو که دستت به نوشتن آشناست، دل ما رو بنویس ( )